تبلیغات
مدرسه ی شاد
مدرسه ی شاد
مدرسه ای شاد برای دانش آموزان شاد

 دیروز پدری را دیدم که به کودکش گفت:"بابا! یک لیوان آب به من بده!" و بچه پرسید: "برای چی!؟ در عوض برایم چه می‌خری؟" و پدر مات ماند که چه بگوید! انگار همه پدر و مادرها مجبورند بی‌حساب و کتاب و در راه خدا ببخشند و زحمت بکشند! و همه بچه‌ها باید در قبال کاری که انجام می‌دهند مزدی دریافت کنند و چیزی به دست آورند. درست مثل بازار که پولی می‌دهی و جنسی می‌خری، در روابط خانوادگی و دوستانه هم متاسفانه دید بازاری و داد و ستدی غالب شده است. این امر بخصوص در بین زن و شوهرهایی که هر دو کار می‌کنند و درآمد مستقل دارند بیشتر به چشم می‌خورد.

دوستی می‌گفت: "گویی دوره کمک آشنایان و فامیل‌ها به یكدیگر سپری شده است. یعنی ایام شیرین و خاطره‌انگیزی که اعضای یک خانواده بدون هیچ چشمداشتی و فارغ از هر نوع سود و زیان به یکدیگر کمک می‌کردند انگار در حال رنگ باختن است و همه آدم‌ها به نوعی بازاری و اهل معامله و داد و ستد شده‌اند. فقط واحد پول و نوع کار فرق کرده است ولی در عمل بیشتر آدم‌ها همه امور دنیا حتی روابط خانوادگی را از پنجره سود و زیان نگاه می‌کنند و نتیجه این نگاه در نهایت چیزی جز تنهایی و بی‌رحمی و غربت نخواهد بود."
می‌گویند روزی صاحب معرفتی با لباس تمیز به مجلس میهمانی می‌رفت. سر راه خویش فرد نیازمندی را دید که با لباس کثیف روی زمین افتاده و به کمک احتیاج دارد. بلافاصله خم شد و او را بلند کرد و به درمانگاه رساند. و آن‌جا منتظر ماند تا از سلامت حال او مطمئن شود. آشنایی او را دید و با لبخند گفت: "حتما این کار خیر را انجام دادید تا خداوند به شما جایی دیگر صدها برابر پاداش دهد!؟"
او پاسخ داد: "این‌که خدا پاداش مرا بدهد یا نه به کرم و رحمت و حکمت خودش بستگی دارد. اما من به این شخص کمک کردم فقط چون به کمک نیاز داشت. همین و بس."
خوب روی این جمله دقت کنید! آیا من و شما هم در زندگی عادی خود این‌گونه هستیم!؟ لازم نیست در بین غریبه‌ها دنبال مصداق بگردید. ببینید اگر برادر یا خواهر یا دوست و آشنایمان دچار مشکلی شود و نیاز به کمک و همراهی داشته باشد آیا بلافاصله و بدون سبک و سنگین کردن و منفعت‌سنجی برای کمک اقدام می‌کنیم و یا دست روی دست می گذاریم و وقت‌کشی می‌کنیم و دنبال بهانه‌ای می‌گردیم تا خود را از او دور سازیم؟ اگر این‌گونه هستیم و تمام روابط خصوصی و خانوادگی و دوستی خود را بر اساس اصل سودجویی بنا نهاده‌ایم، چگونه انتظار داریم در مواقع بحرانی که دستمان خالی است و خودمان نیازمند کمک هستیم دیگران به کمک ما بیایند؟"
فکر می‌کنید علت غریبه بودن و تنهایی فراگیری که در جوامع به ظاهر متمدن بین انسان‌ها حاکم شده چیست؟ مگر چیزی غیر از همین دید و نگاه سودجویانه است؟ وقتی هر انسانی خود را در حکم شکارچی ببیند که آدم‌های دیگر طعمه او هستند و باید از آنها سود برد، آیا فرجام این طعمه‌بینی آدم‌ها چیزی غیر از تنهایی و انزوا و بی‌کسی می‌تواند باشد؟
اگر در احوال خانواده‌هایی که با وجود داشتن اعضای منفعت‌طلب هنور هم گرد یکدیگر جمع هستند و متلاشی نشده‌اند دقت کنید، بلافاصله می‌بینید که در بین اعضای خانواده هستند اعضای انگشت‌شماری که دست و دلبازند و بی‌هیچ چشمداشتی خرج می‌کنند و هزینه و زحمت جمع را تحمل می‌کنند فقط برای این‌که خانواده را دور هم جمع نگه دارند. وگرنه اگر قرار باشد هر کسی سود خودش را بخواهد و به هر چیزی از منظر سودرسانی نگاه کند، دیگر هیچ انسانی به داد اشخاص نیازمند نخواهد رسید و عشق و فداکاری و ایثار هرگز معنای واقعی خود را پیدا نخواهد کرد. اشخاص منفعت‌طلب شاید به ظاهر در مقطعی از زمان به مال و منال قابل توجهی دست یابند اما در درازمدت چیزی جز حسرت و ناداری و تنهایی نصیبشان نمی‌شود.
باید همچون آن صاحب معرفت بدون هیچ چشمداشتی به نیازمندان کمک کرد. تنها در این صورت است که خالق هستی نور بصیرت و معرفت را در دل‌های ما فروزان خواهد ساخت و محبت ما را در دل‌های انسان‌های دیگر جاری خواهد ساخت طوری که در ایام سختی و بحران هرگز تنها نخواهیم ماند. فقط باید مواظب باشیم که زندگی را داد و ستدی نکنیم.
 


        
 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 توسط سعیده خفاف
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

نظر سنجی

لینكستان

آمار سایت



جاوا اسكریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
سخنان بزرگان

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار